راستش من یک مطلب دیگه ای میخواستم بذارم ولی برام یه مشکلی پیش اومده خواستم کمکم کنین.
امروز تو شرکت داشتم کار میکردم .بر عکس همیشه ٬اطاقی که من توش کار میکنم شلوغه٬امروز آخر ساعت خالی بود .
یکی از همکارام اومد تو اطاق.یکم که گذشت گفت:خانم ...یه چیزی بپرسم ناراحت نمیشین؟
نه خواهش میکنم بگین ٬ سعی میکنم ناراحت نشم
.
شما ازدواج کردین؟
من:نه
همکار:بقیه هم تو شرکت میدونن که شما ازدواج نکردین؟
من:خوب آره ٬ برای چی میپرسین؟
همکار: یه چیزی میگم ولی باید قول بدین که نه رفتارتون عوض بشه ٬ نه به کسی بگین !
من:
گفت نمیدونم چی جوری بگم ٬ اگه یکی از شما خوشش بیاد بعد به یکی دیگه بگه که به شما بگه ٬ اگه نظرت منفی بود رفتارتون با اون شخص عوض میشه ؟ رابطه کاریتون چی؟
من:خوب آره
همکار : نه پس نمیگم.
من:نه خواهش میکنم بگین؟ پاشدم در اطاق رو بستم٬ گفتم منتظرم ؟
راستش آقای فلانی به مدیر شرکت گفته که عاشق شما شده .
من:
پخی زدم زیر خنده داشتم منفجر میشدم از خنده٬ به نظرم خیلی مضحک اومد.
ولی یه کم که گذشت دیدم وای از همون چیزی که میترسیدم به سرم اومد
.
گفتم ولی من تو رفتارم با اون خیلی با ملاحظه بودم چون اون تنها پسر مجرد تو این شرکت هست.
همکار :ولی اون میگه از روز اول که دیدتون عاشقتون شده، رفتار شما تاثیری نداشته.
این قضیه رو فقط من و مدیر شرکت میدونیم.
ولی خوب ما نمیخوام تو رابطه کاریتون تغییر کنین .آخه شما طراح خیلی خوب هستیدو آقای ...( مدیر شرکت) نمیخواد شما رو از دست بده
(البته لوس نشین)
ومیگه که هر کس دیگه ای غیر از آقای... بود به خاطر شما بیرونش میکرد ٬ولی خوب مدیدونید که آقای .. خیلی تو زندگی.
سختی کشیده (پدر و مادر و خواهرش تو تصادف فوت کردند) و خیلی وقته اینجا کار میکنه و بقول معروف نون و نمک هم رو خوردن .
من:خوب راستش منم همیشه به خاطر این قضیه معمولاسعی میکردم که ناراحتش نکنم .
ولی خوب من اینجوری خیلی موذبم
...
همکار:خوب ماهم یه بعد از ظهر تا شب رو به این مسئله اختصاص دادیم که چکار کنیم؟ آقای ...( مدیر شرکت) نمیخواد این قضیه باعث بشه شما ...
و نظر من اینه که الکی بگیم شما نامزد دارین .
من:ولی میدونه که ندارم٬ همون اولین روزی که اومده بودم اینجا ازم پرسید که ازدواج کردم یا نه؟
همکار :خوب من الکی میگم پای تلفن نامزدتونه!!!
من:
وای من چه کار کنم ؟از طرفی ازا ین کار جدیدم که الان یک ماه و نیم دارم میرم ، خیلی راضیم و نمیخوام از اینجا برم .
چون هم کارم خوبه و هم مدیرهای شرکت خیلی هوامو دارن. از طرفی هم از فردا دیگه نمیتونم این پسر رو تحمل کنم و میدونم که با هاش نمیتونم مثل گذشته برخورد کنم و رفتارم خوب باشه.
نظرتون راجب اینکه به همکارم بگم ٬ به اون بگه که من ازش خوشم نمیاد چیه؟
آخه چرا من هر جا میرم برام یه مشکلی پیش میاد .
نظر شما چیه. چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
