سلام به دوستهای خیلی گل و مهربونم ٬
تو این مدت خیلی کم تو اینترنت اومدم ولی هر دفعه که اومدم با خوندن نظراتتون کلی انرژی گرفتم.
و اما در رابطه با سفرم به مکه باید بگم که دکترم اجازه داد و گفت مشکلی نداره ٬فقط خودتو اونجا خسته نکن و سعی کن که بعد از ظهر و شب بری بیرون .چون گرما دشمن بیماریت هست.
فردا آخرین آمپول کورتون رو تو سرم تزریق میکنم.خدارو شکر
خیلی بهترم البته هنوز کاملا صورتم خوب نشده.
هفته پیش قبل از این که برم دکتر خیلی حالم گرفته بود و وحشتناک ناراحت بودم٬
هم بخاطر این حمله بیموقع و هم ترس و نگرانی از نرفتن به مکه.
همیشه استاد خوشنویسیم برام فال حافظ میگیره و منم فالهاشو خیلی قبول دارم. اون روزکه رفتم کلاس ازش خواستم برام یک فال بگیره ٬اونم گفت که باید تمرکز کنه و آخر کلاس برام فال میگیره ٬حالا منم دل تو دلم نبود
.بلاخره وقتش شد و ازم خواست که نیت کنم٬ نیتم برای این بود که ببینم مکه می تونم برم یا نه؟
قیافم دیدن داشت میدونستم که اگه بگه خوب نیست همونجا میشینم به گریه کردن.
فال رو گرفت و گفت: میخونم خودت میفهمی.
من:نه استاد خودتون بگید؟
استاد: راستش خوب نیست.خیلی رنج و سختی توش هست.
من:خووووووووووووووب نیست(بهش گفتم که برای چی فال گرفتم)
استاد:یه نگاه به من کرد دید الانه که بزنم زیر گریه و گفت: نه٬اگه برای این موضوع هست٬ بد نیست فقط تو این راه سختی زیادی داری و کلی دلداریم داد و گفت: حتما میری و همیشه اراده تسلیم خدا باش و قدر بدون که تو این سن کم میخوای مکه بری. این لطف خدا هست که شامل حالت شده.
خوشبختانه چند روز بعد رفتم دکتر و خیالم از رفتنم راحت شد.البته همونطور که تو فالم اومد سختیشو داشت .
و اما در رابطه با یک نفر :
چند وقت پیش من امیلی از شخصی دریافت کردم که گفته بود خواننده وبلاگ من هست و میخواد منشی من باشه!!!!
وب لاگ من چیزی نیست که مدیر یا منشی بخواد!
در هر صورت من بهش گفتم که اگه دوست داشت میتونه تو وبلاگم چیزی بنویسه و خودش صاحبخونه باشه.
تا همین چند وقت پیش که گفت میخواد بنویسه و منم موافقت کردم.
و اما در رابطه با این موضوع میتونم فقط بگم که پسری هست که مبتلا به یک بیماری خاص هست وبا اسم تنها تو وبم نظر میده. من فقط چند بار با ایمیل باهاش در تماس بودم و شناختی نسبت بهش ندارم ولی در جواب سوالی که از من کرد که چرا بهش اعتماد دارم؟ باید بگم که همیشه نسبت به دوستهای اینترنتیم احساس خوبی دارم و بهشون اعتماد دارم و نمیدونم چرا فکر میکنم همه دوستهای وبلاگیم بینقص و زیبا هستند.
البته چندین بار تو ذوقم خورده
ولی بازم همچنان همون نظر رو دارم.چون بهم ثابت شده که شاید همشون خوب نباشن ولی بعضیهاشون واقعا مهربون و دوست داشتنی هستند که جبران اون نیمه دیگه رو میکنن.
البته من متنی رو که نوشته بود خوندم ولی ترجیح میدم که یکمی درمورد بیوگرافیش توضیح بده که خواننده ها سردر گم نشن و بتونن باهاش رابطه برقرار کنن.
خوب فکر کنم خیلی پراکنده چیزی نوشتم اصلا نمیتونم تمرکز کنم آخه یک هفته به رفتنم مونده و کلی کار دارم و باید همه چیز رو روبراه کنم.
اینم نقاشی من با نیشه کاملا باز.

