تو اتاق دکتر بودم در حین صحبت دکتر تلفنم زنگ زد
٬منم سریع از تو کیفم در آوردم و قطع کردم .امیر بود.
با امیر از طریق اینترنت حدودا بیشتر از یک سال هست که آشنا شدم از من دو سال کوچیکتره.خلاصه امیر داداشی کوچولو من هست
که تا حالا هنوز ندیدمش . من و امیر خیلی وقتها با هم دردو دل میکنیم.
وقتی رسیدم خونه تماس گرفت ٬وقتی گوشی رو برداشتم فقط یه کلمه مریم شنیدم و بعدش زار زار صدای گریه هاشو.
من:امیر چی شده ؟؟؟!!!!!! خواهشن بگو٬ این قدر گریه نکن !
امیر همچنان گریه میکرد
و تو حرفاش فقط اسم شیوا رو گفت.
(شیوا تو دانشگاه همکلاسی امیر بود و با هم دوست شده بودند که امیر خیلی صادقانه عاشقش بود) همین چند روز پیش با هام صحبت میکرد و میگفت دعا کن منو و شیوا بهم برسیم.خیلی میترسم از روزی که شیوا کنارم نباشه٬ نذرکردم اگه دختره خوبی هست٬ بهم برسیم و بیام امام رضا .
من دیدم این جور که این گریه میکنه حتما یه بلایی سره این دختره اومده.
من:امیر نصفه جونم کردی! شیوا چی شده؟
امیر:امروز فهمیدم شیوا میره خونه پسرا.
من:تو مطمئنی؟
امیر: آره خودم دیدم از تو خونه پسره اومد بیرون .تازه فیلمشم دیدم.اگه مطمئن نبودم الان این طور زار نمیزدم.
اولش که پسره بهم گفت همونجا از حال رفتم و از صبح تا الان همین طور دارم گریه میکنم.آخه چرا با من اینکارو کرد ؟ پستی تا چه حد ؟من یک سال زندگیمو گذاشتم.
کی باورش میشد شیوا اینجوری باشه ! الان یک سال میگذره من حالا شناختمش .هیچکی رو نمیشه شناخت .میدونم گولش زدن .
من:مطمئن باش اگه دختر خوبی بود گول نمیخورد.الانم فدای سرت ٬جون من این قدر گریه نکن .بازم خداروشکر که حالا فهمیدی ٬ضرر رو از هر جا بگیری منفعت هست.اگه فردا با هم ازدواج میکردین و میفهمیدی چی؟
امیر:میدونم ولی نمیتونم گریه نکنم٬ برای چی با احساسات من یک سال بازی کرد؟
خیلی دلم برای داداشی کو چولوم سوخت
.
چند وقت پیش که با هم حرف میزدیم فهمیدم دیگه دانشگاه نمیره و ا نصراف داده و داره شبا نه روز کار میکنه٬ فقط به خاطر اینکه خانواده دختره پولدار هستن و چه جوری بره خواستگاری و بگه یک دانشجو هست و هیچی نداره.
همون موقع خیلی بهش گفتم که اشتباه کرده و امیر گفت:که رشته درسیشو خیلی دوست داره و حتما یه روز دوباره میره دانشگاه٬ ولی الان رسیدن به شیوا براش مهمتره .
واقعا چرا باید این جوری باشه ؟ یک پسری مثل امیر این جور عاشقانه و صادقانه و میشه گفت خیلی جنون وار یه دخترو دوست داشته باشه که حتی از درسش بگذره و یک سال سخت کار کنه و عمرشو بذاره٬ اونوقت این جواب این همه عشق باشه!!!! امیر میتونست تو این یک سال درسشو بخونه و خیلی راحت بدون اینکه کار کنه مثل بقیه جوونا تفریح کنه .
بعضی وقتها فکر میکنم که عشقی وجود نداره یا اگه هم هست یک طرفه هست و لیلی و مجنون فقط تو قصه هاست.
واقعا عشق چیست؟ اگه اینه که به آدم خیانت بشه٬ پس بهتره عشقی نباشه! اگه اینه که یک طرفه باشه! اون دیگه عشق نیست عذاب و انتظار هست ٬چون هیچ لذت و شادی برای تو نداره!
عشق چیست؟
