|
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 |
|
به خاطر مرجان |
 |
این روزا هیچی ندارم بگم،از سیاست اعصابم خورده.هر روز روزنامه اعتماد و آفتاب یزد رو می خونم،البته کمابیش خراسان رو هم می خونم.ولی هر چی بیشتر جستجو میکنم بیشتر اعصابم خورد میشه.
چند روز پیش مرجان باهم تماس گرفت گفت: داره میاد مشهد. جاتون خالی با شوشو رفتیم دنبالش،با هم رفتیم حرم.
به خواست مرجان نقاشیشو کشیدم ،منتها با همون چادر با گلهای سبز که مامان دوستش بهش داده بود که باهاش بره حرم .خودمم کنارشم. چادر بهم میاد؟
 |
|
|
|
|
|
| |
|
|
سلامتی تاج سر ... |
 |
|
سلامتی تاج سر مردمان سالم است که فقط بیماران آن را می بینند.
تولستوی:" جهان این چنین زیبا و آسمان بی پایان اینسان آکنده از ستارگان است.پس چرا انسانها نمی توانند با آسودگی زندگی کنند؟ چگونه می توانند در اینجا،احساس شرارت،انتقام و عطش خود برای نابودی همنوعان خویش را حفظ کنند؟حال آنکه باید تمام زشتیها نهفته در قلب انسان در تماس با طبیعت،این بیان بلافصل نیکی و زیبایی،از میان برود."
سلام من خوبم،شوشوش خوبه . عاشقانه می زندگیم . خداروشکر مشکل خاصی هم نداریم. الان چند ماهی هست که رسیژن تزریق می کنم.بدنم عادت کرده بود ولی این ماه اخیر دوباره عوارض دارو(تب و لرز،سردرد) دارم. نمیدونم چرا تازگی تزریق رسیژن برام به حدی دردناکه که اشکم در میاد باور کنید نازک نانجی نیستم زیاد سوزن خوردم الن ۴ الی ۵ ساله که شب در میون آمپول میزنم. کسی از دوستان هست که رسیژن بزنه؟می خوام ببینم اونا هم دردشون میاد؟البته تازگی خیلی دردم میگیره و می سوزه. شوشو هم(الهی فداش) همچنان بتافرون تزریق میکنه. می بینید کلا خانوادگی تزریقی هستیم
راستی ۵ شهریور تولد شوشو جونم بود نشد تو وب لاگ بگم.خوب الان میگم:
تولدت مبارک |
|
|
|
|
|
| |