میگید دختره خله!

 

حتما این پست رو بخونید میگید این دختره خله!!!!یک روز میاد میگه ام٬آر٬آیم خوب بوده و دکترم گفته که ام اس تو اصلا جای نگرانی نداره و احتیاجی به آمپولهای نگهدارنده ندارم و حالم خیلی خوبه.

چند روز بعد میاد میگه که دوباره دچار حمله شدم و دارم پالس درمانی با کورتون به صورت تزریقی وریدی میکنم و هر شب میرم بیمارستان.

باور کنید اینی که خل و غیر قابل پیشبینیه ام اس هست٬ نه من!

الان یک هفته هست که اوضام روبراه نیست ولی نخواستم بگم که کسی ناراحت بشه.ولی نیاز به همفکری و کمکتون دارم٬خواستم باهاتون مشورت کنم.میدونم که خیلی از خواننده های وب لاگم مثل خودم ام اس دارن و در این باره تجاربی دارن که من ندارم چون من تا حالا هیچ داروی نگهدارنده ای رو استفاده نکردم.

 

دکترم انتخاب اینکه چه آمپولی بزنم رو به عهده خودم گذاشته. آمپولهای نگه دارنده شامل:آونکس٬ بتاسرون٬ ربیف و نواترون هست که البته نوانترون دارويي است كه براي درمان ام اس پيشرونده (حاد) ثانويه – عود كننده پيشرونده - يا ام اس عود كننده فروكش كننده كه به مرور بدتر ميشود. بكار ميرود . اين دارو براي درمان ام اس پيشرونده اوليه بكار برده نمي شود و برای من نیست.

حالا من موندم که آونکس بزنم یا بتاسرون ؟

با آونكس داروي بيشتري وارد جريان خون ميشود و بمدت طولاني تري نيز باقي مي ماند زيرا اين دارو در عضله تزريق ميگردد. اين يكي از دلايلي است كه باعث شده تا اين دارو هفته اي يكبار تزريق شود. ساير درمانها براي ام اس بصورت تزريق زير پوستي هستند و بايستي روزانه يا يكروز در ميان تزريق شوند. برخلاف تزريقهاي زير پوستي تزريقهاي عضلاني بندرت منجر به ناراحتي و واكنش هاي ناخوشايند مي شوند.

شرکت بتاسرون میگه که چون هفته ای سه بار تزریق میشه و اثرش در بدن هست  بیشتر جلوی حملات رو میگره ولی شرکت آونکس میگه نه این طور نیست و تازه چون هفته ای سه بار زده میشه بدن عادت میکنه و مقاومتش نسبت به ویروسها کمتر میشه.

دکترم میگه فرقی نمیکنه همشون مثل هم هستن ولی تو آمار با یک درصد کمی بتاسرونها بهتر جواب دادند ولی انتخاب با خودت هست و به نظر من هم فرقی با هم ندارند.

 

نسیم(کویر ام اس)بر گرفته ازبلاگ :

واسه تبلیغ اینترفرونها خصوصا آونکس سمیناری با حضور دکتر لطفی و یک پزشک لبنانی الاصل که توی آمریکا زندگی میکنه و پروفسور اعصاب بود در کرمان برگزار شده که تو پرسش و پاسخ یکی از پزشکان پرسیده: اینترفرونهایی که سه تزریق در هفته دارند بهتر پاسخ میدهند یا اونایی که یکبار تزریقند که دکتر خارجیه گفت تفاوتی نداره و هرکدوم به هر مریضی ساخت همون خوبه.

 

راستش دکترم گفت فکرامو بکنم و تا چند روز دیگه نظرمو بگم٬ ولی من همونجا گفتم که با آونکس موافقم  چون هفته ای یک بار تزریق میشه و عوارض التهاب پوستی هم نداره.اما بازم میخوام نظر شما رو بدونم٬ چون هنوز تا پایان کورتون درمانیم وقت دارم.

از راهنمائیتون پیشاپیش ممنونم.  

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد داروهای رایج ام اس میتونید به این لینک برید:

http://news.iransalamat.com/archives/10312004_041946.php

 

    

اس ام اس نا آشنا

 

چند وقتی بود با یک شماره ناآشنا اس ام اس دریافت میکردم٬اونم از نوع اس ام اس خالی.

چند روز بعدش با همون شماره این اس ام اس رو دریافت کردم:

به خره میگن:راسته که به ... میگن خر.

میگه:یه مذاکراتی با ما شده ولی ما زیر بار نرفتیم.

منم اصلا محل ندادم گفتم٬ حتما یه آدم بیکار هست.

ولی به عرض٢ روز،۱۰ بار همین جوک برام فرستاده شد.

منم دیدم این جوری نمیشه٬ یک اس ام اس زدم و گفتم:باید بیان با تو مشورت کنن که یک اس ام اس رو ۱۰ بار برای کسی که نمیشناسی میفرستی.

اونم جواب داد :ممنون از لطفت.

این قضیه رو به مامانم گفتم و خندیدیم.

یک ساعت بعد خالم تماس گرفت ،داشتم باهاش حرف میزدم٬ که این قضیه رو براش تعریف کردم تا یک کم بخندیم و تا جک رو گفتم٬گفت: این جک رو از پسرش شنیده.

من:شماره مهدی چند هست؟

خاله:...........۰٩۱٥

من:ای وای این مهدی بوده که برام اس ام اس میفرستاده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و منو خالم از زور خنده منفجر شدیم .مامانم که وسط نماز زد زیر خنده ٬به حدی خندیدم که دلم درد گرفت ٬مخصوصا با اون جوابی که براش فرستاده بودم.

خلاصه کاشف به عمل اومد که بابا این پسرخاله دانشجو و الاف ما بوده که تو خوابگاه حوصلش سر رفته و کسی رو برای اس ام اس بازی نداشته و اومده سر به سر من بذاره.

همون جا یک اس ام اس بهش زدم و گفتم نشناختم که همچین جوابی دادم.

اونم گفت:از بس که باهوشی!

آخه من اصلا شماره ها رو حفظ نمیکنم ٬شماره پسر خالم رو هم تو حافظه موبایلم نداده بودم.

اگه حافظه موبایلم پاک بشه ٬من شرمنده همه میشم٬ چون دیگه نمیتونم با هیچ کس تماس بگیرم.

نتیجه اخلاقی:موبایل ذهن رو تنبل میکنه و باعث میشه شماره نزدیکترین دوستتون رو هم حفظ نباشین.

 

پیوست:به عروسک مو مشکی برای فوت عزیزش تسلیت میگم وخیلی متاسفم.البته من دیر متوجه شدم و بابت تاخیر در گفتن این تسلیت عذر میخوام. با وجود اینکه میدونم دیدن مرگ یکی از عزیزانمون خیلی سخته و هیچ حرفی نمیتونه تسکینش بده.

                                                                                                             

پری دریایی

 

شنا بهترین ورزش برای کسانی که ام اس دارن هست٬ ورزشهای دیگه باعث تعریق و گرم شدن بدن میشه٬ که اصلا برای ام اسی ها خوب نیست چون گرما دشمن ام اس هست. علاوه بر این که باعث میشه هیکلت متناسب باقی بمونه از لحاظ روحی هم ورزش خیلی شادی هست.آب نشاط خاصی به آدم میده.

قبلا هر از گاهی برای تفریح استخر میرفتم٬ ولی حالا چون برای سلامتیم خیلی خوب هست و من مثل یه ماهی عاشق آب وشنا کردنم٬حداقل هفته ای یک بار سعی میکنم که استخر برم و معمولا با خالم میرم.

جای خانما خالی(ورود آقایون ممنونع) این دفعه آخری که رفتیم استخر خیلی بهم خوش گذشت.

خاله خیلی بلد نیست که شنا کنه از من پرسید که پای شنا قورباغه چه مدلی هست ؟

منم بهش توضیح دادم ولی دیدیم نه٬ این جوری درست متوجه نمیشه! عینک شنامو بهش دادم و گفتم که بره زیر آب و نگاه کنه٬ اینجوری بهتر متوجه میشه.

بعد از این که یکم شنا کردم٬ برگشتم ازش پرسیدم متوجه شدین؟

خاله: زیر آب که عینک میزنی و نگاه میکنی چه هیکلا قشنگ تره!

من:وااااااااااااااا چه فرقی داره خاله جون؟

خاله:منظورم اینه که رویایی هست وقتی شنا میکنن مثل پری دریایی میشه٬بدن خیلی نرم و سبک به نظر میرسه. بیخود نیست این خارجی ها بدنه استخراشونو شیشه ای دست میکنن و از بیرون میشینن نگاه میکنن!

من: خوب پس عینکمو بده٬ برم زیره آب یکم پری دریایی ببینم.

یکی از عجایب استخر:

یک خانم خیلی پیر بعد از اینکه از استخر بیرون اومد٬ قسمت دوشها شروع کرد به لیف و کیسه کشیدن!

نمیدونم اومده بود استخر یا حمام عمومی.این اولین باری بود همچین چیزی میدیدم.ماشاا... با اون سنش استخر اومده بود٬ یاد بگرین .میگن دلت جوون باشه هااا!

                                                                                      

                                                                 

قصه یک عشق

 

تو اتاق دکتر بودم در حین صحبت دکتر تلفنم زنگ زد ٬منم سریع از تو کیفم در آوردم و قطع کردم .امیر بود.

با امیر از طریق اینترنت حدودا بیشتر از یک سال هست که آشنا شدم از من دو سال کوچیکتره.خلاصه امیر داداشی کوچولو من هست که تا حالا هنوز ندیدمش . من و امیر خیلی وقتها با هم دردو دل میکنیم.

وقتی رسیدم خونه تماس گرفت ٬وقتی گوشی رو برداشتم فقط یه کلمه مریم شنیدم و بعدش زار زار صدای گریه هاشو.

من:امیر چی شده ؟؟؟!!!!!! خواهشن بگو٬ این قدر گریه نکن !

امیر همچنان گریه میکرد و تو حرفاش فقط اسم شیوا رو گفت.

(شیوا تو دانشگاه همکلاسی امیر بود و با هم دوست شده بودند که امیر خیلی صادقانه عاشقش بود) همین چند روز پیش با هام صحبت میکرد و میگفت دعا کن منو و شیوا بهم برسیم.خیلی میترسم از روزی که شیوا کنارم نباشه٬ نذرکردم اگه دختره خوبی هست٬ بهم برسیم و بیام امام رضا .

من دیدم این جور که این گریه میکنه حتما یه بلایی سره این دختره اومده.

من:امیر نصفه جونم کردی! شیوا چی شده؟

امیر:امروز فهمیدم شیوا میره خونه پسرا.

من:تو مطمئنی؟

امیر: آره خودم دیدم از تو خونه پسره اومد بیرون .تازه فیلمشم دیدم.اگه مطمئن نبودم الان این طور زار نمیزدم.

اولش که پسره بهم گفت همونجا از حال رفتم و از صبح تا الان همین طور دارم گریه میکنم.آخه چرا با من اینکارو کرد ؟ پستی تا چه حد ؟من یک سال زندگیمو گذاشتم.

کی باورش میشد شیوا اینجوری باشه ! الان یک سال میگذره من حالا شناختمش .هیچکی رو نمیشه شناخت .میدونم گولش زدن .

من:مطمئن باش اگه دختر خوبی بود گول نمیخورد.الانم فدای سرت ٬جون من این قدر گریه نکن .بازم خداروشکر که حالا فهمیدی ٬ضرر رو از هر جا بگیری منفعت هست.اگه فردا با هم ازدواج میکردین و میفهمیدی چی؟

امیر:میدونم ولی نمیتونم گریه نکنم٬  برای چی با احساسات من یک سال بازی کرد؟

خیلی دلم برای داداشی کو چولوم سوخت .

چند وقت پیش که با هم حرف میزدیم فهمیدم دیگه دانشگاه نمیره و ا نصراف داده  و داره شبا نه روز کار میکنه٬ فقط به خاطر اینکه خانواده دختره پولدار هستن و چه جوری بره خواستگاری و بگه یک دانشجو هست و هیچی نداره.

همون موقع خیلی بهش گفتم که اشتباه کرده و امیر گفت:که رشته درسیشو خیلی دوست داره و حتما یه روز دوباره میره دانشگاه٬ ولی الان رسیدن به شیوا براش مهمتره .

واقعا چرا باید این جوری باشه ؟ یک پسری مثل امیر این جور عاشقانه و صادقانه و میشه گفت خیلی جنون وار یه دخترو دوست داشته باشه که حتی از درسش بگذره و یک سال سخت کار کنه و عمرشو بذاره٬ اونوقت این جواب این همه عشق باشه!!!! امیر میتونست تو این یک سال درسشو بخونه و خیلی راحت بدون اینکه کار کنه مثل بقیه جوونا تفریح کنه .

بعضی وقتها فکر میکنم که عشقی وجود نداره یا اگه هم هست یک طرفه هست و لیلی و مجنون فقط تو قصه هاست.

واقعا عشق چیست؟ اگه اینه که به آدم خیانت بشه٬ پس  بهتره عشقی نباشه! اگه  اینه که یک طرفه باشه! اون دیگه عشق نیست عذاب  و انتظار هست ٬چون هیچ لذت و شادی برای تو نداره!

عشق چیست؟

                                                                                                       

جواب ام٬آر٬ای

 

امروز بلاخره جواب ام٬آر٬ای رو بردم پیشه دکتر ٬راستش به قول رکسانا ظاهرا بیخیال بودم ولی یکمی دل شوره داشتم چون دکترم موقعی که برام ام٬آر٬ای نوشت گفت:اگه پلاکهای سرت بیشتر شده باشه٬ این علامت خوبی نیست و باید آمپولهای پیشگیری رو بزنی و زدن هفته ای یک یا سه آمپول برای چندین سال اصلا برام جالب و خوشایند نبود.

وقتی گفت که پلاکهای سرم کم شده و و اونایی هم که هست التهاب نداره و ام اس من اصلا جای نگرانی نداره و احتیاجی به دارو ندارم٬فقط دیدن لبخند مامانم برام یه دنیا ارزش داشت.

آخه من همیشه وقتی میخوام برم دکتر یه جوری در میرم که مامانم باهام نیاد٬ چون کافیه که دکتر یه چیزی بگه که خوشایند نباشه اونوقت قیافه مامانم دیدن داره.

البته تو ام٬آر٬ای دفعه قبلم تو نخاعم چیزی نبود ولی این دفعه در تصاویر   FLAIR  نمای مشکوک آمورف در طناب نخاعی سرویکال مطرح بوده ولی پس از تزریق G.D  (همون آمپول ام٬آر٬ای) انهانسمنت قابل توجهی در آن دیده نشد.

خیلی خوشحالم و خیلی خیلی شاکر خدا ٬چون با وجود این که خیلی وقته ام اس دارم اما خوبم و هیچ داروئی هم استفاده نکردم بجز دو باری که دچارحمله شدم و همه اینارو مدیون خدا و دعاهای اطرافیانم هستم.

شاید کسانی که بیماری ندارن و مطالب منو میخونن نتونن بفهمن من چی میگم٬ ولی وای به روزی که سلامتیتو از دست بدی اون موقع هست که میفهمی.

من یک سال و نیم پیش دچار اون حمله شدید بیماری شدم ٬سرگیجه های خیلی شدید همراه با حالت تهوع که هر روز راهی اوژانس بیمارستان میشدم واین دکتر های باهوش هم نمی فهمیدن من چمه! بعد از این سرگیجه ها ٬عدم تعادل پای چپم شروع شد که روز به روز بدتر میشدم البته یکمی سر گیجه هم داشتم و هر چند دقیقه یک بار پای چپم تعادل کامل نداشت و باید با احتیاط راه میرفتم یه بار یادم رفت و با عجله تمام از پله ها پائین میومدم که تعادلمو از دست دادم و تا پاگرد پله قل خوردم اومدم پایین.راه میتونستم برم ظاهرا هم کسی متوجه نمیشد که من یکمی پای چپم روی زمین کشیده میشه ولی دویدن مساوی بود با کله پا شدنم.

بعد از این که دکترها فهمیدن ام اس دارم و من آمپولهای کورتون رو زدم خوب شدم و دوباره میتونستم بدوم ٬نمیدونید برام چقدر لذت بخش بود تازه من فقط سه ماه مشکل داشتم .

ما آدما تا وقتی چیزی رو داریم فکر میکنیم حقمونه و فراموش میکنیم که باید از خدا بابت اون نعمت تشکر کنیم.

ولی بعد از اون تجربه تلخ کوچیک هر قدمی که بر میدارم خدارو شکر میکنم که سالمم.

                                                                                                                   

یک تجربه

 

از وقتی که فهمیدم ام اس دارم خیلی سعی کردم بیخیال همه چیز بشم و اصلا خودمو ناراحت نکنم چون برای من استرس و ناراحتی سم هست. ولی کار سختیه ٬چون خواه و ناخواه تو زندگی هر کسی ناراحتی پیش میاد٬ و لی چند وقته که نسبتا موفق شدم و به این نتیجه رسیدم که دنیا ارزش این چیزهای الکی که براشون غصه میخوریم رو نداره و حداقل الان اگر موضوعی که ناراحتم میکنه قبلا یک ماه غصه میخودم حالا یک روز غصه میخورم.

و اگه خیلی ناراحتم کنه و نتونم با تلقین باهاش کنار بیام میزنم بیرون و سرمو یه جوری گرم میکنم.

مثلا این خاطره آبشار قره سو رو که نوشتم تو دو تا پست قبل خوندین ٬شب قبلش داشتم از ناراحتی میترکیدم ولی زدم به اون در و پا شدم رفتم بیرون شهر و جاتون خالی خیلی هم بهم خوش گذشت

و فرداشم بعد از ظهر تو خونه دلم گرفته بود پا شدم رفتم شرکت دوستام و اونجا کلی گفتیم و خندیدیم و برای آخر هفته قرار گذاشتیم که بریم و بگردیم.

به قول معروف گور بابای دنیا تا جایی که میشه کیفشو ببر. حالا بشین تو خونه هی غصه بخور...

این چیزی که میگم مربوط به منی که ام اس دارم نمیشه شامل همه هست.

الان که به گذشته خودم فکر میکنم میبینم چه چیزهای احمقانه ای ناراحتم میکرد و غصه میخوردم٬ خندم میگیره.

بخند تا دنیا بهت بخنده.

                                                                                                                                                                                                                              

                                                                                                                                   

MRI(ام آر آی)

 

.از ام آر آی( MRI )قبلی که گرفته بودم حدودا یک سال بیشتر میگذشت برای همین دکترم گفت دوباره ام آر آی بگیرم

 (ام آر آی( MRI ) چیزی شبیه سیتی اسکن هست که از سر یا هر قسمت دیگه از بدن عکس میگیره ولی خیلی دقیقترو خیلی گرونتر) 

از اونجایی که دکتر وسواسیی دارم و ام آر آی معمولی رو قبول نداره ٬ مثل دفعه قبل گفت با تزریق انجام بدم.

فکرشو بکنید برای گرفتن یک عکس از مغز و نخاع چقدر که ندوئیدم.

اول که میری وقت بگیری٬ میگه یک ساعت دیگه بیا دفترچه بیمه رو ببر الان دکتر نیست٬ بعداز یک ساعت میری اونجا میگن باید هم ام آر آی و هم آمپول تزریقشو فردا صبح ببری بیمه تائید کنه چون مبلغش خیلی بالاست٬ الان هم برو فلان داروخونه که مبلغ آمپولتو بنویسه که فردا میری بیمه تائید کنه٬ اگه مثل من حواس پرت باشید خیابان ملاصدرا ٣ رو ٣١ میخونید(الف ملاصدرا رو یک خوندم)وکلی میگردید تا داروخونه رو پیدا کنید.

فردا میری بیمه تائید میکنه و دوباره میری داروخونه که آمپولتو بخری٬ بعد از ظهر میری که که ام آر آی بگیری کلی معطل میشی تا نوبتت بشه٬ بعدمیبینی کسی که ام آر آی میگیره یک خانم هست اونم از نوع وسواسی .

بجای این که دو تا ام آر آی سر و گردن رو یک بار با تزریق انجام بده هر کدوم رو دو با انجام میده٬ اول بدون تزریق و بعد با تزریق و ازت میخواد که اصلا تکون نخوری چون عکست خراب میشه و اگه مثل من خوش شانس باشید همون روز که میخواهید برید ام آر آی سرما بخورید و اصلا نتونید با بینیتون نفس بکشید که دیگه واویلااااااااااااا

دستگاه ام آر آی خیلی صدای بد و بلندی داره که یکمی تحمل اون صداهای متفاوت تو سرت سخت هست.

منم تو گوشام تا جایی که میشد پنبه فرو کردم که میتونم بگم خیلی موثر بود ولی این خانم وسواسی ام آر آی نیم ساعته من رو تو یک ساعت و نیم انجام داد و انتظار داشت که من بیچاره یک ساعت و نیم تمام تکون نخورم که هیچ٬ آب دهنم رو هم قورت ندم و حتی یک بار گفت عکس گردنت همش خراب میشه خیلی تکون میخوری اصلا نفس نکش.آب دهنمو قورت میدادم میگفت تکون

میخوری قورت نده٬ آخه مگه میشه یک ساعت و نیم آب دهنمو قورت ندم. همین قدر که منه ول ولک تکون نخورم خودش کلی حرفه.

وقتی تموم شد و پا شدم خشک شده بوده بودم.

 

و اما جایزه برندگان پست قبل:با توجه به این که سوال خیلی سخت بود و شماها خیلی باهوش٬ همه برنده شدید. نظرات بعضی ها باعث شد کلی بخندم.

 یکی از جوایز زیر رو انتخاب کنید:

١- یک خاطره یا هر چی دوست دارین بنویسین و بفرستین ایمیلم من میذارم تو وب لاگ.

٢- میتونید فقط یک فوضولی در مورد من بکنید٬نه بیشتر.

٣- هر جکی که دوست دارید میتونید تو نظر خواهی بنویسید.

٤- من مخلص همتون هستم و ده تا نظر تو وب لاگتون در طول یک روز میذارم.

 

                                                                                                                    

آبشار قره سو  

    

 همراه دوستم و همکارهای اون یک تور کوچیک تشکیل دادیم و رفتیم آبشار قره سو ٬که نزدیک کلات نادر هست و از مشهد تا اونجا سه ساعت و نیم راه هست.  

جای همتون خالی خیلی مکان زیبایی بود تا حالا جای به این قشنگی نرفته بودم و برای یک روز از طبیعت و دور بودن از همه بدیها واقعا لذت بردم چون اونجا دیگه به هیچ چیزی فکر نمیکردم و فقط سعی کردم تا جایی که میشه کیفشو ببرم.

مکانی بود با تعدادی آبشار زیبا و برای اینکه بتونیم از آبشارها بالا بریم نردبان نصب کرده بودن ولی آبشارآخری نردبونش یکمی ترسناک بود چون خیلی بلند بود و وقتی که رسیدم بالای نردبون مثل موش آب کشیده شده بودم و وقتی پایین رو نگاه کردم تو دلم گفتم حالا موقع برگشت چه جوری میخوام برم پایین .(خداروشکر برگشتنا از نردبون پایین نیومدیم و از راه دیگه ای برگشتیم)

بعد از آخرین آبشار به دشت رسیدیم تا اون روز معنی دشت رو نمیدونستم خیلی زیبا بود عشایر زیادی هم اونجا بودن همراه با یه عالمه گوسفندو بزهای خیلی خوشگل .این بچه های عشایر رو که میدیدم دلم کباب میشد خیلی کثیف و نامرتب بودند قاعدتا بزرگ شدن تو اون محیط خیلی سخت هست.منم بهشون شکلات کاکوئی دادم و وقتی لبخندشون دیدم بیشتر ناراحت شدم.

اول که همکارای دوستمو دیدم تو ذوقم خورد و بهش گفتم قراره با این آقایون پیر پاتال بریم (حدودا٤۰ سال ) اونم گفت:اینا رو اینجوری نبین خیلی شر و با حالن. یکم که گذشت دیدم از شرم یه چیزی اونور ترن.

 سرپرست تورمون یه پسر بانمک و شوخ بود و کلی جک تعریف کرد و صدای خوبی هم داشت .شعر نازنین مریم (محمد نوری)رو خوند و آخرش گفت نمیدونم چرا همه برای مریم میخونن؟ مثلا: مریم گل ناز منه – مریم تو به من بد کردی – مریم پاییزی من و ...

  و از آخر به این نتیجه رسید که مریمها حتما خیلی دوست پسر دارند. 

  سرپرست تور گفت قضیه استغفرا... و الحمدا...  رو میدونید و همه گفتن نه.گفت پس تعریف میکنم چون جاده کلات٬جاده پر پیچ وخم بدی هست و تو ماشین بلند میشین و ممکنه که بیفتین به دردتون میخوره.

تو قطار یک دختر و پسر کنار هم نشسته بودند و یک حاجاقا هم روبری دختره نشسته بود.سر پیچ دختره میوفته رو پسره٬ حاجاقا میگه:استغفرا...  ٬سر پیچ بعدی پسره میوفته رو   دختره٬ حاجاقا باز میگه استغفرا... ٬ یکی ترمز قطارو میکشه دختره پرت میشه تو بغل حاجاقا٬  حاجاقا میگه الحمدا...

تو راه برگشت یکی ازین همکارای شلوغ دوستم که همش مسخره بازی در میاورد و تو ماشین در حال حرکت میرقصید سر پیچ تعادلشو از دست داد وبا اون هیکل گندش افتاد رو صندلی من و دوستم و همه زدن زیر خنده و گفتند الحمدا...٬ البته دوستم که اول صندلی بود پرس شد خدارو شکر که من چند لحظه پیش جامو با دوستم عوض کردم.

 معما:اگه گفتید اینی که رو کوه واستاده و خوشحاله و دست تکون میده کیه؟ جایزه میدم ها !!!

 راهنمایی:تو جیب جا نمیشه ٬ اول و آخر  اسمشم  م  هست.

 اعلام جوایز تو پست بعدی هست.

                                                                       

سفر نامه ٢

 

از مدینه به سمت مسجد شجره رفتیم تا محرم بشیم و به مکه بریم .منم چون دفعه اولم بود دلم شور میزد و میترسیدم که نتونم اعمالمو درست بجا بیارم.آخه وقتی محرم میشی ۱٥تا چیز برات حرام میشه مثلا تو آیینه نگاه کردن و قسم خوردن و...(اینو برای ناشی ها گفتم٬ آخه منم تا نرفته بودم نمیدونسم)

ساعت٣۰: ١٢ بود که به مکه رسیدیم و کاروان به علت این که دو تا اتوبوس دیگه هنوز نرسیده بودن گفت :فرا صبح به مسجدالحرام میریم تا اعمالتون رو بجا بیارین .ولی ما چون صبح هوا گرم بود٬ همه با هم همون شبی رفتیم و یکی از پسر خاله های مامانم که از سال٤٩ تا الان هر سال به مکه رفته ٬راهنما ما چند تا ناشی شد که سفر اولمون بود. ٤ نفر از این ٢١ نفر سفر اولی بودیم.خدارو شکر همه اعمالمو تونستم بدون این که برام مشکلی پیش بیاد انجام بدم.

نمیدونم چرا ؟ولی همیشه فکر میکردم دور خونه خدا( کعبه) به حدی شلوغ هست که حتی فکرشم نمیتونی بکنی که بهش دست بزنی یا فکر میکردم این هفت دور طوافی که باید انجام بدم چند ساعت طول میکشه؟ ولی اصلا این جوری نبود به حدی خلوت بود که چشم به هم زدم هفت دور طوافمون تموم شد و رفتیم برای سعی صفا و مروه.

دو تا چیز رو تو مسجدالحرام مکه خیلی دوست داشتم اولی: نماز تو مسجدالحرام بود .وقتی همه دور تا دور کعبه برای نماز وامیستادن٬ واقعا قشنگ بود. اونجا دیگه از هر جا رو به کعبه می ایستادی رو به قبله بودی و دیگه خبری از قبله ای که فقط به یک جهت باشه نبود . وقتی که نماز شروع میشد صحنه خیلی قشنگی درستی میشد٬ این همه آدم با لباس ها و نژادهای متفاوت ولی همه به یک جهت و یک زبان نمازشون میخوندن.

دومی:پرستوهای مسجدالحرام بودن که خیلی وقتها حواس منو به خودشون جلب میکردن. همیشه قبل از نماز صبح همشون بالای کعبه جمع میشدن و دور میزدن انگار که داشتن طواف میکردن.قبل از نماز شب هم به حدی شلوغ میکردن و از خودشون صدا در میاوردن که نگو ولی به محضی که نماز شروع میشد دریغ از یک پرستو که بخوای تو آسمون مسجدالحرام ببینی!

از بس من عاشق پرستو ها هستم که تو همون روزهای اول متوجه شدم خونشون کجاست (بالای سیم پنکه سقفی های که داخل شبستونهای مسجدالحرام نصب شده بود.درست دور تا دور سیم٬ سقف رو سوراخ کرده بودن و لونه ساخته بودن .به حدی تند و سریع پرواز میکردن و میرفتن تو خونشون که کسی متوجه نمیشدو اینقدر این سوراخ لونشون کوچیک بود که فکر نمیکردی توش جا بشن.

کشف خونه پرستوها تو مسجدالحرام رو به اسم من ثبت کنیدهااااااااااااااااااا .چون هیچ کدوم از همسفریهام با و جود این که چندین بار مکه اومده بودن متوجه نشده بودن ٬شاید چون مثل من عاشق پرستو ها نیستند.البته اگه رفتین فکر نکنید بالای همه پنکه سقفیها لونه پرستو هست. فقط قسمت شبستونهای صفا و مروه من دیدم.

مکه هوا خیلی خیلی گرم بود و من به توصیه دکتر و نهی مامانم از صبح تا بعداز ظهر که آفتاب بود حق بیرون رفتن از هتل رو نداشتم(چون گرما برای من که ام اس دارم سم هست) برای همین روزها میخوابیدم و شبها تا صبح تو مسجدالحرام بودم.

جای همتون خالی خیلی زود این هفت روزی که تو مکه بودم تموم شد الان که یادم میاد حسرتشو میخورم و دلم میخواست که اونجا بودم.

 

من از تنها عزیز هم یه خواهش دارم که البته بهش امیل زدم ولی رسما اینجا ازش میخوام که بازم تو آپ کردن اینجا به من کمک بکنه و از تمام زحماتش تو این مدت که نبودم خیلی ممنونم.

این دفعه دیگه تنبلی رو کنار گذاشتم و نقاشی کشیدم ولی باور کنید این نقاشی کشیدن یکمی وقتمو میگیره و بعضی وقتها میمونم که چی بکشم.