جاودانگی

از ميان تمام دولتمردان زمان ما،كسي كه بيش از همه خود را مشغول فكر جاودانگي كرده فرانسوا ميتران است:من به ياد جشن فراموش نشدنيي مي افتم كه به دنبال انتخابش به عنوان رئيس جمهور در سال ١٩١٨ بر پا شد.ميدان مقابل بناي پانتئون مملو از جمعيت پر شور بود و او داشت از ميدان خارج مي شد:ميتران تنها از پلكان وسيع بالا مي رفت(درست همانگونه كه شكسپير بسوي معبد شهرت در پرده نمايشنامه اي كه گوته آن را توضيح داد گام برمي داشت)و سه شاخه گل در دست گرفته بود.بعد از ديد جمعيت ناپديد شد و تنها در ميان قبور شصت و چهار جسد نامدار قرار گرفت و تنهايي متفكرش را فقط چشمان دوربين،گروه فيلم برداران و چند ميليون فرانسوي كه به صفحه هاي تلوزيون خود نگاه مي كردند و خروش رعد آساي سمفوني نه بتهوون در آن ميان پخش مي شد،‌دنبال كرد.اوسه شاخه گل را يكي يكي روي سه قبري كه انتخاب كرده بود نهاد.او يك مساح بود ؟ سه شاخه گل را چون سه علامت در داخل آن بناي عظيم ابديت  قرارداد تا مثلثي رسم كند كه در مركزش قصر جاودانگي اش برپا شود.
والري ژيسكاردستن،كه قبل ازميتران رئيس جمهور بود ، رفتگري را براي صرف صبحانه به كاخ اليزه دعوت كرد. اين حركت يك بورژواي احساساتي را نشان مي داد كه مشتاق محبت مردم عادي بود و مي خواست به آنها بقوبولاند كه خود يكي از آنهاست .ميتران آنقدر هالو نبود كه بخواهد شبيه رفتگران جلوه كند.(هيچ رئيس جمهوري نمي تواند به چنين روياي جامه عمل  بپوشاند!)او مي خواست همانند مردگان باشد ؛ كه بسيار خردمندانه تر بود،‌زيرا مرگ و جاودانگي ياران جدايي ناپذيرند و شخصي كه صورتش در ذهن ها با صورتهاي مردگان در مي آميزد،با آنكه هنوز زنده است ولي ديگر جاويدان شده است.
جاودانگي نوشته ميلان كوندرا-ترجمه حشمت ا... كامراني

كتابي هست كه جديدا خوندم و از اين قسمتش خيلي خوشم اومد مخصوصا كه نزديك به انتخابات هستيم.با نظر نويسنده موافقم كه هيچ رئيس جمهوري نمي تواند به چنين روياي جامه عمل  بپوشاند! كه خود يكي از مردم است و مانند آنها زندگي ميكند. به نظرم جاودانگي ميتونه متفاوت باشه حالا شما فكر ميكنيد رئيس جمهور دولت نهم چگونه جاودانه ميشه؟!!!(مخصوصا با نطق مناظرش با موسوي)

تيكو براهه(منجم دانماركي)منجم بزرگي بود،اما آنچه را كه امروز از او به خاطر داريم اين است كه در جريان يك مهماني شام در دربار امپراطور خجالت كشيد به مستراح برود،در نتيجه مثانه اش تركيد و همچون شهيد شرم و شاش به جمع جاودانان تاريخ پيوست.اين هم يه نوع جاودانگي مسخره

مریم...

لذت سپاس

سلام به همه دوستاي گلمون كه ما رو هيچ وقت فراموش نميكنن.من و شوشو با قالب و اسم جديد وب
لاگمون اومديم.راستش هر چي فكر كردم ديدم اسمي مشابه اسم قبلي بهتر هست و اين طور شد كه
اسم وب لاگ ام اس و دو دل عاشق شد.

الان 8 ماهه كه داروم از بتافرون به ربيف تغيير پيدا كرده و دو هفته هست كه رسيژن(نوع ايراني ربيف)
ميزنم.عليرضا همزمان با من دارو بتافرون رو براي درمانش شروع كرد.خدارو شكر هر دومون بعد از حمله
آخر من و حمله اول خودش يعني بعد از گذشت 8 ماه خوبيم،در كل خيلي چاكريم.

روزها و لحظه مي گذره،گاهي احساس يكنواختي ميكنم،حسي كه براي همه پيش مي ياد ولي تصميم
گرفتم هر روز صبح كه چشمهامو باز ميكنم با شكر و سپاس خدا بيدار بشم و شب هم با شكر و سپاس
او بخوابم.در هرقدم راه رفتن و هر جرعه نوشيدن،هر حركتي كه انجام مي دهم شكر و سپاس را به جا
بيارم.امتحان كنيد تشكر و قدرداني از خدا انرژي خاصي به آدم ميده كه توصيف شدني نيست.

 بعد از اين هفته اي يك بار آپ ميكنم حالا يا با نقاشي يا بي نقاشي