درمان
دیروز بادکترم تماس گرفتم گفتم شاید وقت بده که منو ببینه٬ چون کرخی صورتم هی بیشتر و بدتر میشد .![]()
منشیش گفت:دکتر چهارشنبه نیومده و مریضهای اون روز هم هستند ولی خوب تو بیا ان شا... که نوبتت میشه. ![]()
منم با ناامیدی رفتم ٬ولی خیلی شانس آوردم نیم ساعت هم نشسته بودم که نوبتم شد .
حتی وقتی که از قبل وقت گرفتم این قدر زود نوبتم نمیشه٬حداقل باید یک ساعت بشینم.
این جوری بود که رفتنم به دکتر ٢ روز جلو افتاد.
اوضاع ازاون چیزی که فکر میکردم بدتر بود خودمم دو روز بود فهمیده بودم٬ ولی بازم فکر نمیکردم بخواد ٥ تا کورتون داخل سرم بده
(سه روز اول روزی یک کورتون همراه سرم و دو تای بعدیش روز در میون که جمعا هفت روز طول میکشه)
البته کورتونها 500 mg بود ومثل دفعه قبل 1۰00 mg نبودو دوز پائینتری داشت و یه خوشبختانه هم برای این که دکتر من نمی گه من بستری بشم و درمان رو تو خونه شروع کردم.![]()
امروز اولین آمپول رو تو سرم زدم اونم با چه دردسری...
پرستار خودمون رو که پیدا نکردیم بیاد خونه٬ پرستار دیگه هم گفت بعد از ظهر مییاد که اونم به درد نمیخورد٬ دیر بود.
هر بیمارستانی هم که رفتیم قبول نکرد که سرم رو وصل کنه و بعدش ما خونه بیام
٬گفت مسولیت داره.
بلاخره بعد از چند جا رفتن دیدم چاره ای نیست٬ همونجا سرم رو وصل کرد و دو ساعت ونیم مهمون اونجا بودم.
به حدی ول خوردم
که سوزن جا بجا شد و مجبور شد سوزن رو بکشه و یه جای دیگه بزنه.
آخه چکار کنم ٬نمیشد دستشوئی نرم. تازه با اون وسواس من که باید دستامم خوب و تمییز بشورم٬خوب معلومه چی میشه دیگه...
به حدی هم این خانم پرستار بد اخلاق بود که نگو و نپرس٬ این قدر به جون من بیچاره غر زد که نگو...
مگه من نگفتم اولش برو دستشویی که وسطش پا نشی؟
من: رفتم ولی چون سرم زدید دوباره...![]()
خوبه حالا من باید سوراخ سوراخ میشدم هاااااااااااااااااا.![]()
در کل یادم رفته بود که ام اس دارم .انگار دوباره بهم گفتن که ام اس دارم .![]()
به علت شرایطم از نقاشی تو این پست خبری نیست.
ولادت اختر تابناک آسمان:حضرت محمد را به شما گلهای محمدی تبریک میگم.![]()
![]()




