امان از عوارض کورتونها
برام عجیبه که چرا این سری اینقدر کورتونها برام عوارض داشت؟در صورتی که فقط سه تا آمپول زدم.
درد استخوان(که با خوردن شیر زیاد درست شد)
جوش (که خوشبختانه در چند عدد باقی موند و زیاد نشد)
عصبی شدن( که بد جور ناراحتم میکنه!!)![]()
روز بعد از زدن آخرین کورتون تا سه روز آنچنان تمام بدنم موضعی درد میکرد که هیچکی حق نداشت حتی انگشتش به من بخوره و با اون کبودیهایی که بر اثر خشونت آقای پرستار جای تزریق سرم بوجود اومده بود مثل این کتک خورده ها شده بودم.![]()
خلاصه اینکه نمیدونم چرا زیاد روبراه نیستم و عین این پیرزنها که کمرشون درد میکنه
خونه نشین شدم.یک بار هم که بیرون رفتم به علت گرما زیاد تا شب حالم یه جوری بود و مامانم منو روزها ممنوع الخروج کرده!
ولی چیزی که خیلی ناراحتم میکنه عصبی شدنم هست .کافیه یکی پا رو دمم بزاره.![]()
نمیدونم چرا هر دفعه بعد از زدن کورتون عصبی و بی حوصله میشم؟![]()
حالا در نظر بگیرید یه آدمی که روز جمعه به دلیل گرما هوا به باغی که همه بودند٬ نرفته و تو خونه بی حوصله و عصبانی نشسته٬ تلفنش زنگ میزنه!
به محض شنیدن صدای طرف از کوره در میره!
باورم نمیشد که بعد از این همه مدت بازم همون همکار عاشق پیشه سریش باشه ؟چه کسی هم پا رو دمم گذاشت.![]()
این اواخری که تو شرکت بودم خیلی بد باهاش برخورد میکردم حتی جواب سلامشو نمیدادم وسر ماجرا حس حسادت فکر میکردم که همه چیز تموم شده و تازه من مدتهاست که از اون شرکت بیرون اومدم.
نمیدونید چه جوری باهاش حرف زدم٬ مثل یه دختر بیتربیت و از خودراضی
و وسط صحبتش تلفن رو قطع کردم و اون هم مثل یه آدم بی عرضه و ذلیل !!!
خیلی برام عجیبه ؟این چه پوست کلفته و بدش نمیاد٬ هر کی دیگه بود میگفت:عجب دختره ی بیشعوری هست؟
و چند تا دری بری هم نثارش میکرد.چون اصلا رفتار شایسته ای نداشتم.من اصلا دوست ندارم بد برخورد کنم یاکسی رو کوچیک و حقیر کنم. ولی هم از قبلش عصبی بودم و هم واقعا حقش بود چون این زبون نفهم هست و معنی کلمه نه رو نمیفهمه!
تماس گرفتنش بر عصبانیتم افزود و درست مثل همین نقاشی که کشیدم شده بودم .
چقدر بده آدم نتونه بعضی وقتها خودشو کنترل کنه!چه دختر بدی شدم!! اما بازم میگم اون حقش بود
٬من از رفتار خودم که شایسته نبود ناراحت شدم نه طرز برخوردم با اون.
خوشبختانه خیلی بهتر شدم و میدونم این حالتم که یکمی هم دپرس گونه هست٬ گذریه و به خاطر این آمپولها و بیرون نرفتن از خونه هست آخه من خیلی ددری هستم.![]()
پی نوشت:شبها با مامانم میشینیم فوتبال نگاه میکنیم
عادل فردوسی پور گزلرش گر بود.من و مامان از طریقه صحبت کردنش خوشمون نمیاد چون تو دماغی و بد حرف میزنه.
مامان:چی گفت؟
من: یه چیزی میگه جدی نگیر ٬ بازی رو نگاه کن .![]()
خدائیش بعضی وقتها قصه کلثوم ننه میگه که اصلا به فوتبال ربطی نداره٬ از خنده دلمو میگیرم.
بازی هلند و پرتقال عجب بازی جذاب و بزن بزنی بود.![]()
